زیبایی تو
جمعه 14 اسفند 1388

عندما أسمع الرجال ..
یتحدثون عنكِ بحماسة
وأسمع النساء ..
یتحدثن عنكِ بعصبیة ..
أعرفُ ..
کم أنتِ جمیلة ..
هنگامی که مردان را می بینم که با خشم
از تو می گویند
و زنان با شور و شعف
از تو می گویند
می فهمم که چقدر زیبایی
جمعه 14 اسفند 1388

عندما أسمع الرجال ..
یتحدثون عنكِ بحماسة
وأسمع النساء ..
یتحدثن عنكِ بعصبیة ..
أعرفُ ..
کم أنتِ جمیلة ..
هنگامی که مردان را می بینم که با خشم
از تو می گویند
و زنان با شور و شعف
از تو می گویند
می فهمم که چقدر زیبایی
جمعه 14 اسفند 1388
اندوه / از دفتر شعر "زمستان"
نه چراغ چشم گرگی پیر
نه نفسهای غریب كاروانی خسته و گمراه
مانده دشت بیكران خلوت و خاموش
زیر بارانی كه ساعتهاست می بارد
در شب دیوانه ی غمگین
كه چو دشت او هم دل افسرده ای دارد
در شب دیوانه ی غمگین
مانده دشت بیكران در زیر باران ، آهن ، ساعتهاست
همچنان می بارد این ابر سیاه ساكت دلگیر
نه صدای پای اسب رهزنی تنها
نه صفیر باد ولگردی
نه چراغ چشم گرگی پیر
لحظه ی دیدار نزدیك است
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ
های، نپریشی صفای زلفكم را، دست
و آبرویم را نریزی، دل
ای نخورده مست
لحظهی دیدار نزدیك است
جمعه 14 اسفند 1388
Oh, Swallow, Swallow
Oh, Swallow, Swallow, flying, flying South,
Fly to her, and fall upon her gilded eaves,
And tell her, tell her, what I tell to thee.
O tell here, Swallow, thou that knowest each,
That bright and fierce and fickle is the South,
And dark and true and tender is the North.
O were I thou that she might take me in,
And lay me on her bosom, and her heart
Would rock the snowy cradle till I died.
Alfred, Lord Tennyson
جمعه 14 اسفند 1388
حین وزع الله النساء على الرجالْ
وأعطانی إیاكِ ..
شعرتُ ..